تبليغاتX
هنر سرای شیراز

بهم ميگن تو كه خيلي مردي و از آقايي هم كه چيزي كم نداري.برو سربازي بقيه رو هم مثل خودت مرد بار بيار.منم كه فداكار و مهربون. فقط و فقط به خاطر جوانان مملكت دارم ميرم سربازي.يكي از دوستام با اينكه ليسانس بود ولي توي آموزشي دستشويي شسته بود.من تمام تلاشم رو مي كنم كه فرمانده اي كه اين دستور رو به من ميده با ديوار يكي نكنم ولي هيچ قولي نميدم.البته اون موقع به  ياد شما هم هستم و سعي مي كنم جاي شما رو هم خالي كنم.

اگر بار گران بوديم و رفتيم                                                     اگر نا مهربان بوديم و رفتيم

يكي از دلايلي كه من رفتم ليسانس گرفتم اين بود كه كچل نكنم.اما از كچل كردن مثل اينكه گريزي نيست.من همين جا به خاطر اين واقعه ناگوار يك  ساعت سكوت اعلام مي كنم.ديروز يكي از دوستام رو ديدم پليس راهوار شده بود.چون سرما خورده بود از راه دور براي هم ماچ فرستاديم.آخه رشته من چه ربطي به پليس راهوار داره.به نظر شما اطلاعات يك اسب از حل سه معادله سه مجهول به روش گوس جردن چه قدر هست؟اطلاعات من از ماشين و رانندگي به همون اندازه هست.ميگن توي سربازي توي غذاهاشون به جاي سنگ صخره پيدا ميشه .به همين خاطر من تصميم گرفتم وصيت نامه خودم رو همين جا بنويسم.

وصيت نامه:اول از همه مي خوام جورابام رو ببخشم.اگر پنج روز توي الكل بخوابونيش. و بعد يك هفته روزي سه بار با آب و صابون بشورينش و يك خياط هم يك هفته روي اون كار كنه.قابل استفاده ميشه.خوب از جورابام مراقبت كنيد.دوچرخه ام رو هم بفروشين پولش رو بين فقرا تقسيم كنين.اما ازهمه مهم تر زيرشلواريم هست از جد جد پدرم به من رسيده. با هاش دستگيره براي قابلمه  پلويي درست نكنين لطفا.براي اينكه خارجيا نيان بدزدنش.اون رو مي بخشم به موزه شيراز.خط هاي راه راهش رو خيلي دوست دارم.

اما هدف از زدن اين  وبلا گ اين بود كه شما رو بخندونم و در بين خنده ها جملات مهمم رو بگم كه شما رو به فكر كردن وادار كنم.مهم ترين پست هايي كه گذاشتم.پست كچلان فداكار(در عربي ده حرف وجود داره كه تلفظش با فارسي فرق مي كنه و رعايت اين قرايت در نماز واجببببببببببببببب هست)پست ازدواج به جاي دوستي(معايب دوستي و حسن ازدواج نيمه مستقل رو گفتم)پست ترك گناه يا عادت بد با پول (براي ترك گناه مخصوصا چشم چروني و همچنين عادت هاي بد ديگه ) پست زيري (اهميت حجاب) پست لذت فقر(شامل احاديثي كه چگونه لذت بردن از فقر رو توضيح ميده) پست لذت از درد و كوفت (حاوي احاديثي براي لذت بردن از هر نوع دردي ) به نظر من توي زندگي از همه چيز ميشه لذت برد جز گناه و حروم.در هر پستي حداقل يه جمله مهم گفتم.هدفم فقط گفتن همون جمله بوده.بقيش  براي خندوندن شما بوده .بعضي پست ها هم جملات مهمش زياد شده بعضي هم كم شده.بعضي جملات مهم رو هم در قالب شعر گفتم.جاهايي كه از خودم تعريف كردم فقط براي خندوندن بوده.وگرنه كسي كه از خودش تعريف نمي كنه.مراقب عکس هایی که در وبلاگتون میذارید باشید.که حیا در اون ها رعایت بشه. به چشم پاکی رو یاد بدین و نه هوس .پست قلمبگی غیرت و کنترل نگاه(گفتم که یک نگاه آلوده چقدر خطرناک هست )و پست دختر کچل و رزق و روزی(در اهمیت حلال و حرام و اینکه یه ذره لقمه حروم چقدر خطرناک هست)

اگر براي كسي نظري گذاشتم كه ناراحت شده حلالم كنه.منظوري نداشتم.مذکرین عزیز كه دوستان من شدند.ولي در صحبت با غيز مذکرین بايد دقت بيشتري ميكردم بايد با احترام و جدي نظر مي ذاشتم و از اين جهت تقصير كارم.خدا مرا ببخشد و بيامرزد.و شما هم من رو ببخشيد.نظرات اين پست رو مي خونم ولي هيچ كدوم رو تاييد نمي كنم.سفارشات تابلو همچنان پذيرفته مي شود. به صورت  نظرخصوصي يا به ايميل به سفارشات جواب ميدم اگر بودم يا برگشتم.نظرات قبلي حذف نشدند فقط قسمت نظراتش رو غير فعال كردم.

پست هاي قبلي من در قسمت پيوند هاي روزانه گذاشته شده.اين دوران فاصله بين ليسانس و اعزام به سربازي بود. و الان موقع اعزام هست .رشته من هم مهندسي شيمي بود.و بنابراين مطالب ممكنه توشون خطا باشه. هر چند كه من تمام تلاشم رو كردم كه اين اتفاق نيوفته .در هر چيزي كه شك كردين از يه انسان عالم كه به رشته اش مربوط هست بپرسيد چون مطالب به رشته ام ربطي نداره.من براي تهيه هر مطلب ساعت ها و روز ها فكر كردم براي طنزش و براي احاديثش و به تفكر واداشتن شما.دو تا لینک به مطالب قبلی رو هم گذاشتم.هر چند که به تاریخ های قبلی یا پیوند های روزانه موضوعی هم می تونید برید.

مطالب قبلی من با تابلو

مطالب قبلی من با تابلو 2

اين تابلو  زيري قيمتش بدون قاب 45000 تومان هست.ابعادش هم ۳۰ در ۴۰ هست.چون زمان زيادي روي اون گذاشته ام.تقريبا قيمت اصليش دو برابر اين هست مي تونيد بريد و قيمت چوبيش رو توي بازار سوال كنيد.اين هنر به اين شكل رو خودم كشف كردم.لااقل من كه جاي ديگه از اين مدلي نديدم.قيمت يك بيت شعر هم  در ابعاد 12 در 22بدون قاب 5500 هست. در پست های دیگه تصاویری از تابلو های من هست .تابلو هایی که نورشون شبیه ستاره شده چون در آفتاب گذاشته شده.تصاویر دیگه ای از تابلو ها که نورش ستاره ای نیست چون زیر نور چراغ گرفته شده.السلام عليكم و رحمة الله و بركاته.

ابعاد 30 در 40 قیمت 45000 تومان بدون قاب

 

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه 1387/09/18 و ساعت 6 |

من و علي و حسن توي كلاس كنار هم نشسته بوديم كه يه نفر وسط كلاس سه تا عطسه خيلي آهسته كرد به اين صورت پيتس پيتس پيتس.ما سه تا يه ذره خندمون گرفت. بعدش علي واقعا عطسش گرفت.به اين صورت هاپيشته .اين عطسه اين قدر بلند بود كه انگار بمب منفجر شده. اگه دراكولا اون جا بود حسرت اين عطسه رو مي خورد.اگه استاد ما كلي زحمت كشيده بود و فوق ليسانس گرفته بود با اين عطسه كل چيزايي كه تو اين شش سال خونده بود پاك شد.و به نقطه صفر مخي رسيد .و همه چيز از يادش رفت و ساكت شد.

حالا شانس آورديم علي دستش رو گرفت جلو دهنش وگرنه نفر جلويي غرق تف مي شد و من مجبور مي شدم شنا كنان برم و نجاتش بدم.علي هم براي اينكه استاد متوجه اون نشه خودكارش رو از عمد انداخت روي زمين و رفت كه بيارتش و همون جا نشست كه آب ها از آسياب بيفته .(آب ها از آسياب بيفته يه ضرب المثل هست و منظور از آب ها تف ها نيست گفتم اگه نمي دونيد بدونيد)در اين حين  علي دستهاي تفيش رو ماليد به شلوارش.البته دستمال اونجا نبود .ولي من همين جا ازش تشكر مخصوص مي كنم چون مي تونست دستش رو بزنه به صندلي و اين ور اون ور و كلا گند بزنه به هر چي بيت المال هست و كارش از اين جهت قابل ستايش هست. واقعا مرد بزرگي هست.بعدش كه استاد فراموشيش تموم شد و دوباره شروع كرد به درس دادن علي هم اومد كه بشينه سر جاش كله اش خورد به دسته صندلي حسن و هر چي كتاب و دفتر بود پخش شد روي زمين.حسن چشماش يه كاسه خون شده بود. من احساس كردم كه حسن مي خواد موهاي علي رو بكشه اما به خاطر احترام به استاد اين كار رو نكرد .اين نشون مي ده دوستان من چه آدم هاي از خود گذشته اي هستن.استاد كه فهميد كا رعلي هست با چشماش زد تو گوش علي چون دستش كه به علي نمي رسيد . و بدون اينكه به روي خودش بياره درس رو ادامه داد .من نمي دونم چطوري استاد ما كل چيز هايي كه تو اين شش سال از يادش رفته بود دوباره يادش اومد ولي اين نشون ميده استاد ما هم آدم بزرگي هست.

اما نتيجه اخلاقي اين پست اينه كه حجاب چيز خوبيه.حتما داري ميگي چه ربطي داره.خوب هيچ ربطي نداره.من دفتر ذهنم رو مرور كردم هر چي گشتم توي اين دفتر خاطره اي در مورد حجاب پيدا كنم نكردم.خوب به من چه.

شهيد مطهري اين پاراگراف رو گفته: : عشق ، عميق و متمركز كننده نيروها و تقويت كننده نيروی تخيل و يگانه‏پرست است ، و اما هوس ، سطحی و پخش‏ كننده نيروها و متمايل به تنوع و تفنن و هرزه صفت است .

 تك تك اين كلمات مهم هستن.بعضي از دختران حجاب زبان دار دارن يعني با حجاب بد خودشون دارن ميگن به ما توهين كنيد و متلك بگوييد اين ها كساني هستند كه به هوس دامن مي زنن.هر چند كه بگن ما قصد اين كار رو نداريم ولي دارن اين كار رو مي كنن.(از روی عمد یا سهو)با اين حجاب بد هوس رو بيدار مي كنن .عشق يگانه ساز هست.ولي هوس تنوع پذير.

آيه 59 - 60 سوره احزاب چنين است :
" « يا ايها النبی قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهن‏ من جلابيبهن ذلك ادنی ان يعرفن فلا يؤذين و كان الله غفورا رحيما .لئن لم ينته المنافقون و الذين فی قلوبهم مرض و المرجفون فی المدينة لنغرينك بهم ثم لا يجاورونك فيها الا قليلا
ترجمه : ای پيغمبر به همسران و دخترانت و به زنان مؤمنين بگو كه‏ جلبابهای(چادر های) خويش را به خود نزديك سازند . اين كار برای اينكه‏ شناخته شوند و مورد اذيت قرار نگيرند نزديكتر است و خدا آمرزنده و مهربان است .اگر منافقان و بيمار دلان و كسانی كه در شهر نگرانی به وجود می‏آورند ، از كارهای خود دست بر ندارند ما ترا عليه ايشان خواهيم برانگيخت . در آنوقت فقط مدت كمی در مجاورت تو خواهند زيست

در آيه فوق براي جلوگيري از مزاحمت هاي افراد هرزه نخست به زنان با ايمان دستور مي دهد كه بهانه اي به دست آنان ندهند.سپس مزاحمين را باشديد ترين تهديد بر سر جاي خود مي نشاند.و اینکه اول  پیغمبر رو مورد خطاب قرار میده.یعنی هر کسی باید از خودش شروع کنه.و  اول از همسرش.براي ديدن تفسير جامع اين آيه به تفسير نمونه مراجعه شود.

تابلوی زیری طرحش از خودم هست بنابراین کپی براداری لطفا نکنین. طرح زدن ۳(نقش کشیدن) الي ۴ ساعت طول ميكشه.قیمتش بدون قاب ۱۷۰۰۰ تومان هست.ابعادش هم ۳۰ در ۲۴ هست

ابعاد 24 در 30 قیمت بدن قاب 17000 تومان

+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 1387/09/13 و ساعت 10 |

در يكي صبح تابستان  بدون هيچ توشه اي  و پوششي بر آن شدم كه با خر آبي خويش از شيراز به  مرودشت بحركتم.(مراد از خر آبي دو چرخه آبي است).چرا؟ براي ارا.جمله راه سربالايي بود.جانمان به بالا آمد ولي راه تمام نيامد.غول پيكر اتول هاي گنده اي از كنارم رد مي شدندي و همي مي گفتند اين پسر چه قدر خله.من با اينكه بر خلي خويش واقف بودم ولي آن ها بايد ادب را رعايت مي كردندي.

اندر ميان راه بودم كه يكي اتول ايستاد.من با خود خويش گفتم چه خوش است كه در اين روزگار دون يكي انسان پيدا شد.به سان ذرافه اي سرش را از پنجره اوتول بيرون كرد و گفت سيدون كجاست؟گفتم نمي دانم.اوهم رفت.نامرد كچلي بود ما را سوار نكرد.به كارخانه مقصود رسيدم كلمني يافتم و مشغول نوش آب با دست شدم.تني چند  به من خير خير نگاه مي كردند.من بر خروشيدم كه اوي ي ي ي. دهان كه بر كلمن نگذاشتم.با دست آب نوش مي كنم.آن ها سرخ شدند و روي بر تافتند.

راه برگشت نيز به سان راه رفت سر بلايي بود.عجيب راهي بود.در راه يكي وانتي پيدا شد. از بالا آمدن جان من خبر يافت.و مرا سوار كرد.در راه با وانتي صحبت همي راندم.دل مي دادم و جيگر مي گرفتم.او به من گفت آي كيو تو چگونه دانشگاه قبول شدي؟ من گفتم آی كيو باباته. دانشگاه آزاد بود به اتفاق ديگر آيكيوان قبول شدم.به منزل خويش رسيدم و حكايت سفر گفتم.مادر به پدر گفت: يكي تخته اش كم است.گفتم فرش پاتريس را مي گوييد.گفتند: نه محسن را مي گوييم.اما اين حكايت را گفتم كه بگويم.سفر آخرت در پيش است .پس توشه اي بر گير .توشه معنوي .ياد كردن مرگ در احاديث بسيار سفارش شده.پس بر كار نيك بشتاب.همانا دنيا فاني است و آخرت باقي.کسی که یاد مرگ می کند بر فرصت کم خویش نگاه می کند.و بر ثواب کردن حریص می شود.و کسی که مرگ را فراموش کند.دچار غفلت می شود.و غرق در لذات نفسانی دون.

آی کیو نیست مسافر خر سوار  در دنيا              آی کیو  آنست مسافر بي توشه در ره عقبا

اتفاقا ديروز یکی از دوستان اهل ادب  را  ديدم .حكايت خويش را باز گفتم .لپم را كشيد و گفت:در وبلاگت هم بگو. چه خوش حكايتي گفتي.من هم به رسم ادب لپش را كشيدم و گفتم گوگوري.او در خشم شد.و گفت:اين واژه ناقص است بگوييد گوگوري مگوري.و اين را بر همگان اعلام كنيد.

در قسمت زیری یکی از آثار خودم هست.نقشش رو خودم کشیدم.اول معرق کاری(اره کاری) شده و بعد منبت کاری(کنده کاری)شده.اون زرد رو میگم که وسط میز هست.چوبش هم چوب نارنج هست.اما چون این کار خیلی سخت هست.کمتر از این کارا می کنم.قیمتش هم یادم نیست چون خیلی وقت هست فروختمش .ولی چون تلفیق سه تا هنر هست گرون هست.قیمت این کار ها رو روزی مشخص می کنم.تصویرش واضح نیست چون آدم گلی که این عکس رو گرفته از دور این عکس رو گرفته(خودم عکس گرفتم)یک شیشه دیگه هم روی لبه ها قرار میگه .کار در واقع بین دو تا شیشه ها قرار میگیره.

تلفیق معرق و منبت

 

+ نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه 1387/09/07 و ساعت 6 |

چقدر دلم می خواست یه همچین لپی در دسترس من قرار می گرفت.

این ایمیل من نیست زیرش نوشته ها. و این هم یه شعر که از ته اعماقم تقدیم می کنم به تمام عاشقان:

مرا با عشق خود در به در كن                        از اين جهان به جهان  دگر كن

بزن با عشق خود آتش به جانم                     ولي آتش نشاني را خبر كن

 این روزا که شکر خدا همه موبایل هم دارن.پس زنگ زدن به آتش نشانی کار یه دقیقه هست.اما این چند بیت زیر از مولوی هست که پر از تفکر هست.(گزیده  شعر هست )توی این پست مطالبی که نوشتم چقدر به هم ربط دارن.(کنایه)

اي دل چه انديشيده اي در عذر آن تقصير ها               زان سوي او چندان وفا زين سوي تو چندين جفا

زان سوي او چندان كرم زين سو خلاف و بيش و كم      زان سوي او چندان نعم زين سوي تو چندين خطا

از بد پشيمان مي شوي الله گويان مي شوي                آن دم تو را او مي كشد تا وارهاند مر تو را

از جرم ترسان مي شوي وز چاره پرسان ميشوي            آن لحظه ترساننده را با خود نمي بيني چرا

اين سو كشان سوي خوشان وآن سو كشان با ناخوشان     يا بگذرد يا بشكند كشتي درين گرداب ها

چندان دعا كن در نهان چندان بنال اندر شبان              كز گنبد هفت آسمان در گوش تو آيد صدا

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 1387/09/03 و ساعت 6 |

بعضي از انسان هاي بي جنبه هستند.وقتي شعر شاعران بزرگ مثل سعدي و حافظ و فيض و غيره رو توي وبلاگشون مي نويسن.اسم شاعرش رو نمي گن.اما همينكه خودشون يه شعر ميگن به همه بلند بلند اعلام مي كنن كه اين شعر رو خودشون گفتن.تازه شعرهاشون وزن و عروض هم نداره.يكي از اين انسان هاي بي جنبه اسمش محسن هست.اسم وبلاگش هم گذاشته هنر سراي شيراز.خدايا به راه راست هدايتش كن.الهي آمين.

اين شعر زيري رو خودم گفتم.   صاحب همين وبلاگ .شعر زيري رو خودم گفتم.اين شعر رو خودم گفتم.اين شعر رو خودم گفتم.اين شعر رو خودم گفتم .اين شعر رو خودم گفتم. اين شعر رو خودم گفتم.اين شعر رو خودم گفتم.اين شعر  رو خودم گفتم .اين شعر رو خودم گفتم. اين شعر  رو خودم گفتم. اين شعر رو خودم گفتم.

الان از نظر رواني تخليه شدم . آخيش راحت شدم.حالا شما شانس آوردين من حافظي چيزي  نيستم.این شعر غزل نیستا. از نظر وزنی هم کلا تعطیله .این جوری هم به مانیتور نگاه نکن این صد بار.در بيت اول سر كسره و تشديد داره به معني راز هست.جمعش ميشه اسرار.

پيشه ام عاشقي و فكر يار عشق من                سر عشق و صحبت از دلدار عشق من

ذكر سحر   آب وضو   و نور دل                              آرامش شب هاي تار عشق من

ديوانگي در ره عشق هشياريست                      پاك بازي و سر بر دار حلاج وار عشق من

عاشقي و بي قراري در ره معشوق                  ولوله در شهر دل لحظه ديدار عشق من

چشم زير عاشقان در حريم حسن                     آسمان روي زمين در كار عشق من

 گل اندر حجابی است پرده نشين                       چادر به رسم ياس پرده دار عشق من

بوي سيب بوي باران  بوي خاك                         نوش عطر  در نسيم هر بار عشق من

ناز گل در باغ با ما چون مي كند                         بلبل بي دل بر لب ديوار عشق من

عشق بازي هاي اوست در جهان                      عشق بازي در غزل با نام يار عشق من

اين رو بگم هر كي شعر من رو جايي بذاره و اسم من و وبلاگم رو نگه.سر پل جلوش رو ميگيرم.پل صراط رو ميگم.

در ادامه مطلب يه موضوع خيلي خيلي مهم رو گفتم.نري ادامه مطلب بدجور ضرر كردي.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه 1387/08/27 و ساعت 5 |

 

اهل معني همه جان هم و جانان همند              عين هم قبله هم دين هم ايمان همند

در ره حق همگي هم سفر و همراهند              زاد هم مركب هم آب هم و نان همند

مرهم زخم همند و غم هم را غمخوارند             چاره درد هم و مايه درمان همند

يكدگر را همه آگاهي و نيكو خواهي                  در ره صدق وصفا قوت ايمان همند

+ نوشته شده توسط محسن در شنبه 1387/08/25 و ساعت 9 |

من از سفر برگشتم .از سفر نپرسيد به دليل اينكه چون زيرا.از چشماتون معلومه كه با اين دليل محكمي كه گفتم كاملا قانع شديد.در اتوبوس همه آدم ها به صورت اتو نشسته بودند.كه ناگهان من متوجه شدم كه گشنمه .صداي كمم(كمم=شكمم)مثل صداي كلاغ سرما خورده بود.ياد ساندوچ خانواده خودم افتادم.اصولا من همه چيز رو تبديل مي كنم به ساندويچ حتي آب گوشت.ساندويچ رو بيرون آوردم .دو متر و نيم طول داشت.اولش معده ام تعجب كرد ولي همينكه گاز اول رو زدم.معده ام دست از اعترض برداشت.و راضي شد. چون از نظر عرضي هم پهن بود گاز اول رو به صورت نا هنجاري زدم.در حال تناول بودم كه متوجه شدم كل اتوبوس داره با حسرت به من نگاه مي كنن.چرا اينجا جوري نگاه مي كنين .شايد من دارم جيگر قورباغه با  پاچه گاو مي خورم .شما بايد اين جوري نگاه كنين.خلا صه من به عنوان يه تابلو در ميان اتو ها كاملا مشخص بودم.از بالا ساندويچ رو مي خوردم از پايينش مي ريخت بيرون.با هر زجري بود خوردمش.بعد از چند دقيقه راننده زد كنار گفت:همه پياده شن رسيديم به رستوران.من به اين نتيجه اخلاقي رسيدم .كه انسان بايد آدم باشه و در اتوبوس فقط منظره ها رو نگاه كنه.

دنيا مسافرخانه هست.عجبا از مردمي كه در تزيين مسافرخانه به جد مي كوشند و به فكر خانه ابدي نيستند.هر روز در نماز مي گويند مالك يوم الدين ولي نمي دانند كه چه مي گويند و  به آن فكر نمي كنند.

اما من تصميم گرفتم اسم وبلاگم رو عوض كنم .بذارم كش لقمه با زيرشلواري پاچه فيلي. چرا؟ چون فروش تابلو هام از طريق اينترنت خيلي خيلي خيلي زياد بوده و من همش دو تا دونه فروختم.مثل اينكه تلاش هاي من براي گول زدن شما زياد نتيجه بخش نبوده .اين اسم رو به هزار و سه دليل انتخاب كردم.اولين دليلش اينكه مي خوام بچه هاي مردم رو گول بزنم كه بيان به وبلاگ من.سومين دليلش به دليل اهميت زيرشلواري در زندگي هست.دومين دليلش مفقود الاثر شده مي مونه همش هزار تا دليله ديگه  .در واقع اين اسم تركيب كوبيسم و امپريونيسم با اكولاژيسيون  در فوق الاشراق شمپرت هست.اما براي اينكه اثبات كنم انسان هم مي تونه زيرشلواري را ه راه بپوشه و هم  شعر بگه.شعر زيري رو كه گفتم بهتون نشون مي دم.شعر فاقد وزن و عروض هست.اگه رفتي يه جايي گفتي همه ازت خنديدن من هيچ گونه مسوليتي رو قبول نمي كنم.اما شعري كه گفتم اينه:

اي هاي ما اي هوي ما از او بگو در پيش ما               مستم ز بوي كوي او از جمله هستي رها

اندر خراباتي نهان ريحان راهش در عيان                    محمل به انوار صفا راحت فزا راحت فزا

بلبل به ساز عاشقي پروانه با پر سوختگي               خاكي به اشك نازكي خواند تو را اي ساقيا

ساقي عشق عاشقي فارغ ز حال ما نه اي              اي ساربان بي دلان خوش مي كني احوال ما

پر كن سبو از نور خود ديوانه را از شور خود                شيدا كن و مستي فزا اي جان ما اي جان ما

شيرين كني اين كنج ما اي شاهد شب هاي ما         راهي مرا روحي مرا كاري مرا ياري مرا

تابلو زيري قبلا نمايش دادم اما دلم مي خواد يه بار ديگه نمايش بدم.اعتراضي داري؟اگه داري مهم نيست داشته باش.اين تابلو ابعادش 30 در 40 هست قيمتش هم بدون قاب 19000 تومن هست.اين طوري هم به مانيتور نگاه نكن سه روز الي چهار روز طول مي كشه تا درست بشه.

ابعاد 30 در 40 قيمت بدون قاب 19000

اين اسم وبلاگم موقتيه. فعلا يه ميز گرد با خودم گذاشتم.چند تا بسته پيشنهادي هم به خودم دادم.تا ببينم بعداچي ميشه.اسم پيشنهاد بديد. به كسي كه يه اسم خوب بگه يه دونه شكلات ميدم.

الان روز بعد هست .دلم برای اسم قبلیم تنگ شد عوضش کردم

 

+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 1387/08/22 و ساعت 7 |

يه بار يه مگس ميوفته توي چايي يه آدم خسيس .مگس رو مياره بيرون ميگه تف كن تف كن.

اين بار مي خوام دو كلوم جدي صحبت كنم . تويي كه پاي كامپيوتر نشستي .دستت رو از توي دماغت بيار بيرون.دو ساعته اون تو داري دنبال چي ميگردي.حالمون به هم زدي.گشتم نبود نگرد نيست.نخير مثل اينكه گير داديا .ولش كن بابا بيچاره كنده شد .چرا ديگه داري ميمالي به شلوارت. اه اه گندت بزنن.مگه كوري دستمال كاغذي كه روي ميز هست  .الان خوب شد.به هر حال من ديدم چي كار كردي .ديگه از اين به بعد اين كارا نكن زشته. حالا متن زيري رو بخون .

مدح يعني ستايش. ذم يعني بدي

فقري كه ممدوح است فقر الي الله است و فقري كه مذموم است فقر الي الناس است .غناي ممدوح غناي نفس است و غناي مذموم غناي به كثرت مال كه با حرص و طمع باشد.

مدح مال=مال جهت قوت عبادت و تحصيل سعادات و ثواب در صدقه دادن و خيرات

ذم مال=مال جهت فتنه و كسب بدي ها.احساس بي نيازي مي كند (در حاليكه انسان هيچ وقت بي نياز نمي شود)رو به طغيان و فساد مي آورد.و{در مال مسوليت هست كه در جهت درست خرج شود.و همچنین مال ممکنه باعث غفلت آدم بشه.}

مدح فقر=بر فقر صبر مي كند.رو به خدا مي آورد و از خدا طلب مي كند.حسابش سبك است.و به درجه اعلي زهد و ورع مي رسد.

ذم فقر=به مخلوق روي مي آورد و آن از بدترين عيب ها و نقص هاست.به خدا بدگمان مي شود و كافر مي شود(حديث:فقر نزديك است به كفر)

هر جا كه خوبي فقر گفته شده.جنبه خوبش در نظر گرفته شده و هر جا كه بدي فقر گفته شده جنبه بدش منظور بوده.اين كه از فقر چه طوري استفاده كني بستگي به خودت داره.احاديثي كه ستايش فقر رو كردن زياد هست .اما حديثي در مدح فقر:

حضرت رسول(ص) فرموده اند:خوشا به حال مساكين كه بر فقر خود صبر كنند. ايشانند جمعيكه ملكوت آسمان و زمين را مشاهده مي كنندو فرمود اي گروه مساكين به فقر خود راضي و خشنود باشيد و چنان كنيد كه خدا از دل شما رضا را بيابد.تا حقتعالي شما را ثواب عظيم بدهد اگر چنين نكنيد چندان ثواب نخواهيد داشت.

حساب فقرا سبك هست و اولين گروهي هستن كه وارد بهشت مي شن.

انتخاب شده از كتاب عين الحيوه علامه مجلسي.

برای اینکه بحث جنبه عملی داشته باشه.یه نمونه تف بچه در ادامه مطلب گذاشتم که باید با دستمال پاک بشهدر ضمن من دارم میرم مسافرت .(همین امروز).یه چهار پنج شش هفت هشت نه ده روزی بیشتر نیست.وقتی برگشتم.به نظرات جواب میدم.چه حالی میکنین شما ها بدون من.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن در شنبه 1387/08/18 و ساعت 6 |

1-بعضي مواقع آدم فكر هاي عجيب و غريب ميكنه.مثلا چي مي شد زبون حيوون ها رو بلد بودم.مي نشستم كنار يه الاغ .دستم رو مي نداختم گردنش.اونم سمش رو مي نداخت گردنم.با هم درد و دل مي كرديم.من از خودم مي گفتم.الاغ هم از مشكلات خونوادگيش مي گفت.ممكنه بود بگه مثلا خانم الاغه حجابش رو رعايت نمي كنه.فكر كن اگه حيوون ها مجبور بودن حجاب رو رعايت كنن چي ميشد.تازه وقتي با هاش درد و دل كني به كسي نمي گه.چون يادش ميره.اگه بگه واقعا كه الاغ خريه.يا مثلا وقتي بلبل عاشق ميشه به دختر مردم چي ميگه.دختر مردم=يه بلبل ديگه.اوي مگه خودت ناموس نداري؟؟

2-بعضي مواقع آدم ميره توي رويا .و رويايي فكر مي كنه.مثلا چي مي شد يه دختري پیدا می شد كه:از خودش خونه داشته باشه.يا لااقل طبقه دوم خونه باباش خالي باشه.من برم دوماد سر خونه بشم.(از قديم گفتن آدم بايد بساز و قانع باشه).ماشينش 206 باشه.يا 205 ولي ديگه كمتر از 200 نباشه.باباش كارخونه داشته باشه.منم برم مدير كارخونه بشم.و اين طوري بهش كمك كنم.چي مي شد واقعا.منم كه دل رحم و از خود گذشته ديگه ناچارا با هاش ازدواج  مي كردم.سال ها بعد در حاليكه نوه هامون كنارمون بودن من بهش مي گفتم.صداقت خواستم داشتي.مهرباني خواستم داشتي.عشق خواستم داشتي.قور قوري جون گل كاشتي هر چي كه خواستم داشتي.(مربوط به تبليغ داروگر بود).

آرزو هاي خوب و نزديك به واقعيت به بهتر شدن زندگي كمك مي كنن.ولي آرزو هاي غير واقعي فقط عمر آدم رو تلف مي كنن.بيكار نشستي يكي بياد همه چيز درست بشه.پاشو خودت يه كاري بكن.صفای سادگی بیشتره.

یک نگاه مهربان ما را بس است                   پرتویی از آسمان ما را بس است

ما تهی دستان عاشق پیشه ایم               سفره لبخند و نان ما را بس است

3-بعضي مواقع فكر ها وسوسه شيطان  يا نفسه عماره هستن.ياد خدا و ذكر خدا كه اين وسوسه رو دفع مي كنه.  گفتن لا حول  ولا قوه ال باالله براي دفع وسوسه در گوشه مفاتيح آورده شده .حضرت علي (ع) گفته اند:تمام شدن خوشي ها و باقي ماندن گناهان را به ياد داشته باش.روش ترك گناه يا وسوسه با پول هم كه توي پست هاي زيري گفتم.

4-اما فکر های شکی.بعضی وقتا براي آدم سوال هايي به وجود مياد كه نسبت به  بعضي چيزها شك ميكنه.شك بايد توسط يه عالم جواب داده بشه.اسلام تنها ديني هست.كه با جرات تمام ميگه.اول عاقل باش بعد عاشق.عقل و عشق هم با هم بايد باشه. عقلانيت محض هيچ كمكي نمي كنه .خيلي ها در مورد اسلام تحقيق كردن . همه چيز رو مي دونن.ولي چون عاشق نشدن بهش عمل نمي كنن.نمونه دعاهاي عارفانه عاشقانه  زياد هست.مثل دعاي خمس عشر امام سجاد(ع) در مفاتيح.

شعر زيري هم پر از معرفت هست. آخر سبحانه  رو با او بخون. از لحاظ تلفظی میگم .كه آهنگ شعر درست باشه.

گفتي مرا كن ذكر هو سبحانه سبحانه                     من از كجا و ياد او سبحانه سبحانه

باید چو ذكر هو كنم در سينه نقش او  كنم                    تا روي دل آن سو كنم سبحانه سبحانه

كي مي توانم ذكر او كي مي توانم فكر او                   كي مي توانم شكر او سبحانه سبحانه

امرش نبودي گر مرا كي ذكر من بودي روا                   من از كجا او از كجا سبحانه سبحانه

از پيش من كي مي رود از من جدا كي مي شود         نسيان و يادش چون شود سبحانه سبحانه

هم ذكر و مذكور او هم شاكر و مشكور او                     هم ناظر  و منظور او  سبحانه سبحانه

هم جان و هم جانان من هم مايه درمان من                 سرمايه احسان من سبحانه سبحانه

 

+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 1387/08/15 و ساعت 7 |

الان خيلي خيلي وقته كه مي خوام يه چيزي بگم.

ولي تا حالا روم نشده بگم.چند بار هم با خودم كلانجار رفتم كه نگم ولي نميشه.ديگه طاقتم طاق شده.زندگي برام خيلي سخت شده.اين بار مي خوام بگم.

يكي هست كه دوس............................................................دو ...........د......................

د.........................................دو ..............................................دوس ..........................

دوس..............................................................................دوس.................................

اينجا نمي تونم بگم برو ادامه مطلب.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه 1387/08/12 و ساعت 13 |